داستان مهسا؛ وقتی رویای بچگی و دنیای بلاگری در یک لباس به هم رسیدند*
بعضی از مشتریها فقط دنبال یک لباس نیستند؛ آنها دنبال یک «تصویر» میگردند که داستان زندگیشان را روایت کند. مهسا، یکی از آن مشتریهای خاص بود که دغدغهاش فقط پوشیدن یک لباس نبود، بلکه میخواست یک خاطره ماندگار بسازد.
بگذارید از مهسا برایتان بگویم. شغل مهسا بلاگری است و شما خودتان میدانید دنیای بلاگرها چطور است؛ آنها هر روز با پروژهها و تبلیغاتی سر و کله میزنند و هر لحظه باید حواسشان به «ویو» و جذابیت پیجشان باشد. یعنی هر چیزی که میپوشند باید آنقدر خاص باشد که مخاطب در همان ثانیه اول میخکوب شود.
همه چیز از یک پیام در دایرکت اینستاگرام شروع شد. مهسا شرایطش را توضیح داد و گفت که قرار است مراسم خاصی داشته باشد و میخواهد از این پست، بازخورد و فالوور زیادی بگیرد؛ پس به لباسی نیاز داشت که واقعاً تک و خاص باشد.
راستش وقتی در مورد جزئیات با هم صحبت میکردیم، متوجه شدم که مهسا اصلاً مراسم عروسی نگرفته بود. برای همین تصمیم داشت برای چهارمین سالگرد ازدواجش، یک اتفاق تکاندهنده بسازد؛ میخواست لباسی بپوشد که در هیچ کاتالوگی نباشد و هر کسی دیدنش، تعجب کند.
ما کلی با هم مشاوره غیرحضوری داشتیم، اما من اصرار کردم که حتماً باید حضوری به مزون بیاید. چون برای من خیلی مهم است که اول اندام مشتری را ببینم و تحلیل کنم تا دقیقاً بدانم چه نکاتی باید رعایت شود و چه مدلی روی تنش مینشیند تا او را زیباتر نشان دهد.
وقتی مهسا آمد و نشستیم با هم گپ زدیم، تازه فهمیدم ته ذهنش چه میگذرد. متوجه شدم او در واقع دنبال رویای بچگیاش است؛ میخواست شبیه «سیندرلا» شود، اما نه یک سیندرلای ساده! او سبک «وینتیج» را خیلی دوست داشت و میخواست آن اصالت و لوکس بودنِ مدلهای قدیمی را با آن حجم از پف و شکوه ترکیب کند.
بعضی از مشتریها فقط دنبال یک لباس نیستند؛ آنها دنبال یک «تصویر» میگردند که داستان زندگیشان را روایت کند. مهسا، یکی از آن مشتریهای خاص بود که دغدغهاش فقط پوشیدن یک لباس نبود، بلکه میخواست یک خاطره ماندگار بسازد.
بگذارید از مهسا برایتان بگویم. شغل مهسا بلاگری است و شما خودتان میدانید دنیای بلاگرها چطور است؛ آنها هر روز با پروژهها و تبلیغاتی سر و کله میزنند و هر لحظه باید حواسشان به «ویو» و جذابیت پیجشان باشد. یعنی هر چیزی که میپوشند باید آنقدر خاص باشد که مخاطب در همان ثانیه اول میخکوب شود.
همه چیز از یک پیام در دایرکت اینستاگرام شروع شد. مهسا شرایطش را توضیح داد و گفت که قرار است مراسم خاصی داشته باشد و میخواهد از این پست، بازخورد و فالوور زیادی بگیرد؛ پس به لباسی نیاز داشت که واقعاً تک و خاص باشد.
راستش وقتی در مورد جزئیات با هم صحبت میکردیم، متوجه شدم که مهسا اصلاً مراسم عروسی نگرفته بود. برای همین تصمیم داشت برای چهارمین سالگرد ازدواجش، یک اتفاق تکاندهنده بسازد؛ میخواست لباسی بپوشد که در هیچ کاتالوگی نباشد و هر کسی دیدنش، تعجب کند.
ما کلی با هم مشاوره غیرحضوری داشتیم، اما من اصرار کردم که حتماً باید حضوری به مزون بیاید. چون برای من خیلی مهم است که اول اندام مشتری را ببینم و تحلیل کنم تا دقیقاً بدانم چه نکاتی باید رعایت شود و چه مدلی روی تنش مینشیند تا او را زیباتر نشان دهد.
وقتی مهسا آمد و نشستیم با هم گپ زدیم، تازه فهمیدم ته ذهنش چه میگذرد. متوجه شدم او در واقع دنبال رویای بچگیاش است؛ میخواست شبیه «سیندرلا» شود، اما نه یک سیندرلای ساده! او سبک «وینتیج» را خیلی دوست داشت و میخواست آن اصالت و لوکس بودنِ مدلهای قدیمی را با آن حجم از پف و شکوه ترکیب کند.
طراحی این لباس برای من خیلی جذاب بود. سعی کردم رنگ آبی آسمانی ملایمی را انتخاب کنم که هم حس آرامش بدهد و هم با پوست مهسا کاملاً ست شود. روی جزئیات بالاتنه و آستینها خیلی وقت گذاشتم تا در عین سادگی، یک حس لوکس بودن ایجاد شود. اما همانطور که در عکس میبینید، جادوی نهایی با آن کلاه وینتیج و چتر خاص تکمیل شد که استایلش را کاملاً از یک لباس مجلسی معمولی جدا کرد و تبدیلش کرد به یک اثر هنری.
نتیجهاش هم همان چیزی بود که هر دو میخواستیم. وقتی مهسا ویدئوهای این لباس را گذاشت، دنبالکنندگانش عاشق شدند! همه از مهسا میپرسیدند: «این لباس را از کجا خریدی؟». بازخوردی که گرفت، دقیقاً همان چیزی بود که یک بلاگر نیاز دارد: دیده شدن و خاص بودن. حجم پیامها آنقدر بالا رفت که مهسا مجبور شد چندین بار پیج ما را استوری کند. راستش از اینکه این اتفاق افتاد و تبلیغ مزون ما شد خوشحال بودم، اما برای من لذتبخشترین قسمت این بود که مهسا هم به رویای کودکیاش رسید و هم در سالگرد ازدواجش، با یک استایل بینقص درخشید.
اما یک اتفاق جالب افتاد! بعدها وقتی از مهسا پرسیدم که «انقدر دایرکت داشتی، چرا از اول آدرس مزون را نگذاشتی؟»، به شوخی گفتم، چون میدانم تبلیغات هزینه دارد و رایگان نیست! اما جواب خندهداری داد که اصلاً فکرش را نمیکردم. بهم گفت: «اگر از ته دلم میپرسی، حتی اگر هزینه را هم میدادی، دلم نمیخواست آدرس و پیجت را استوری کنم!»
تعجب کردم و پرسیدم چرا؟ در جوابش گفت: «میخواستم تو فقط برای من باشی! نمیخواستم کسی مثل من این لباس را بپوشد، میخواستم فقط من خاص باشم.»
همانجا زدم زیر خنده! اینکه این لباس آنقدر حس خاص بودن و زیبایی به او داده بود که حاضر نبود کسی دیگر هم آن حس را تجربه کند، برای من بزرگترین موفقیت بود. البته به او اطمینان دادم که من آنقدر مهارت دارم که اگر کل ایران هم بیایند، برای هر کدامشان طراحی متفاوت و در عین حال خاص ارائه بدهم، پس اصلاً نگران نباشد.
*راستش، اگر شما هم دنبال این هستید که برای یک مناسبت خاص، لباسی داشته باشید که امضای شما باشد و همه را به وجد بیاورد، من در مزون گارنت منتظرتان هستم تا با هم رویای شما را طراحی کنیم. پس همین ها حالا روی دکمه مشاوره کنار صفحه کلیک کن
نتیجهاش هم همان چیزی بود که هر دو میخواستیم. وقتی مهسا ویدئوهای این لباس را گذاشت، دنبالکنندگانش عاشق شدند! همه از مهسا میپرسیدند: «این لباس را از کجا خریدی؟». بازخوردی که گرفت، دقیقاً همان چیزی بود که یک بلاگر نیاز دارد: دیده شدن و خاص بودن. حجم پیامها آنقدر بالا رفت که مهسا مجبور شد چندین بار پیج ما را استوری کند. راستش از اینکه این اتفاق افتاد و تبلیغ مزون ما شد خوشحال بودم، اما برای من لذتبخشترین قسمت این بود که مهسا هم به رویای کودکیاش رسید و هم در سالگرد ازدواجش، با یک استایل بینقص درخشید.
اما یک اتفاق جالب افتاد! بعدها وقتی از مهسا پرسیدم که «انقدر دایرکت داشتی، چرا از اول آدرس مزون را نگذاشتی؟»، به شوخی گفتم، چون میدانم تبلیغات هزینه دارد و رایگان نیست! اما جواب خندهداری داد که اصلاً فکرش را نمیکردم. بهم گفت: «اگر از ته دلم میپرسی، حتی اگر هزینه را هم میدادی، دلم نمیخواست آدرس و پیجت را استوری کنم!»
تعجب کردم و پرسیدم چرا؟ در جوابش گفت: «میخواستم تو فقط برای من باشی! نمیخواستم کسی مثل من این لباس را بپوشد، میخواستم فقط من خاص باشم.»
همانجا زدم زیر خنده! اینکه این لباس آنقدر حس خاص بودن و زیبایی به او داده بود که حاضر نبود کسی دیگر هم آن حس را تجربه کند، برای من بزرگترین موفقیت بود. البته به او اطمینان دادم که من آنقدر مهارت دارم که اگر کل ایران هم بیایند، برای هر کدامشان طراحی متفاوت و در عین حال خاص ارائه بدهم، پس اصلاً نگران نباشد.
*راستش، اگر شما هم دنبال این هستید که برای یک مناسبت خاص، لباسی داشته باشید که امضای شما باشد و همه را به وجد بیاورد، من در مزون گارنت منتظرتان هستم تا با هم رویای شما را طراحی کنیم. پس همین ها حالا روی دکمه مشاوره کنار صفحه کلیک کن